دستاورد ماندگار در تاریخ علمی کشور

روزی در مرکزی ترین نقطۀ افغانستان، در سرزمین آزادگان و آزاد اندیشان، فرزند از تبار کاتب در خانواده ی چشم به دنیا میگشاید تا در فردای علمی کشورش ارمغان و افتخار ماندگاری را رقم زده و به این گونه شخصیت علمی اش نخبه و سرآمد روزگار گردد. او سخی سعادت فرزند غلام علی از قریه ناوه گاو شاخ ولسوالی شهرستان ولایت دایکندی میباشد که در سال 1388 از یک لیسه مربوط ولسوالی شهرستان فارغ گردید، آقای سعادت اخیراً با کشف 22 فرمول در بخش الفاتیک کمیای عضوی و تدوین کتب فرمولر اوزان مالیکولی بخش الفاتیک افتخار و ارمغان بزرگی را ثبت تاریخ علمی کشور نمود که در پیوند به آن ریاست معارف ولایت دایکندی طی محفلی با حضور مقام های ذیربط دولتی در مرکز این ولایت با اهدای تحایف از افتخاری آفرینی ایشان تجلیل نمود.
سخی سعادت که هم اکنون دانشجوی دانشکده تعلیم و تربیه دانشگاه کابل میباشد، با کشف 22 فرمول کمییا و تدوین کتب در این زمینه رویداد مهم و بی نظیری را در صفحه ی تاریخ علمی کشور رقم زد تا مایه افتخار و بالندگی مردمش گردد؛ این نوجوان دانشگر اظهار داشت: من از چندی بدین سو تحقیقات منظم علمی را آغاز نمودم که سر انجام با شناسایی 22 فرمول کیمیا، که پس از یک ماه به تائید مرکز ساینس و تکنولوژی افغانستان رسید، تلاشم به ثمر نشست و با این کار گامی مهمی در جهت توسعه و رشد علمی کشور برداشته شد؛ آقای سعادت ضمن اشاره به بی توجهی نهادهای مسوول علمی و سپاسگذاری از ریاست معارف و مقام ولایت دایکندی برای برگزاری محفل تجلیل از این موفقیت، اضافه نمود که تشویق و استقبال مردمم انگیزه تلاش و تحقیقات بیشتر در این راستا را برایم مضاعف ساخته است که امیدوارم در آینده توفیق معرفی دستاوردها و یافته علمی دیگر را نیز داشته باشم.
و اما نکته مهم اینکه شگوفایی توانایی ها و استعداد های از این دست و سرعت بخشیدن به دستاوردهای علمی در کشور نیازمند توجه لازم و برخورد تشویقی نهادهادی ذیربط دولتی میباشد که متأسفانه بی تفاوتی و کم لطفی مقام های مسوول علمی، با توجه به اهمیت دستاورد و موفقیت سخی سعادت، دلیلی واضحی بر موجودیت نگرش های کور و متعصب قومی در لایه های بالاتر سیاسی و علمی در کشور میباشد که به این ترتیب برخورد مقام های مذبور بجای توجه به شایستگی ومیزان اهمیت دستاورد ها، بیشتر در در قالب معیار ها و ملاحظات قومی و تباری تبارز پیدا میکند که مسلماٌ این مسئله مانعی بزرگی فراه راه توسعه و انکشاف علمی در کشور تلقی میگردد. با این وجود انتظار میرود نهادهای ذیربط علمی با تکیه بر اهمیت دستاوردهای علمی برخورد های درخور شایسته را به هدف تشویق استعداد ها و اقدامات لازم را به منظور گسترش طرح های تحقیقاتی و علمی صرفنظر از ملاحظات قومی و سمتی در کشور عملی نموده و گسترۀ وسیع علمی را در چنبرۀ های تنگ قومی و سمتی محدود نسازند.
دایکندی؛ جغرافیای فقر و محرومیت در افغانستان

سلطه دیر پای جنگ و بحران در افغانستان آسیب ها و زیانهای جدی را در عرصه های مختلف وارد ساخت و آتش جنگ در این کشور همه چیز را نابود، کلیه داشته ها و دستاورد های فرهنگی و اقتصادی را از بین برد و به این ترتیب جامعه را به سقوط و نیستی نزدیک ساخت که با این وجود تبعات ناگواری ناشی از آن که منجر به بروز چالشها و آفت های بزرگی گردید، تا امروز ادامه داشته و از این رهگذر مردم هم چنان دچار مشکلات و گرفتاریهای گسترده ای در زندگی خود میباشند. چانچه فقر، محرومیت، مصائیب و گرفتاریهای بیشماری از این دست که برآیند مسلم جنگ در این کشور میباشد، امروزه از پدیده های خیلی آشنای به حساب میایند که طبق معمول مردم با آن دست و گریبان اند. اما با همه این ها فقر به مثابۀ مهمترین چالش که عوارض و پیامد به مراتب زیانبار تری را بر روند توسعه و پیشرفت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور تحمیل نموده است جز مهمترین نگرانی بشمار میاید که متأسفانه دامنه ی آن با گذشت هر روز در سطح کشور گسترش روز افزون پیدا میکند، هر چند که از دیری بدین سو شعار ها همواره در جهت محرومیت زدایی و ایجاد تغییرات لازم اقتصادی در زندگی مردم متمرکز بوده است؛ اما با آنهم هنوز که هنوز است تأثیر گذاری این چالش مرگ آفرین را در زندگی شماری زیادی از مردم این سرزمین بخوبی میتوان حس کرد، چنانچه فضای فقر و وضعیت نابهنجار اقتصادی حاکم در دایکندی که زندگی جمعیت گستردۀ از باشندگان آنرا با خطر تباهی روبرو ساخته است دلیلی واضیح بر این گفته میباشد، دایکندی در افغانستان در زمرۀ ولایات به حساب میاید که شاخصۀ اصلی و مهم آن را ناداری و محرومیت میسازد و فقر در این ولایت به ویژه گی مهم زندگی مردم آن مبدل گردیده است، که در واقع همین شاخصه مبنای شناختی برای دایکندی قلمداد میشود. با این حال با توجه به گستردگی سطح فقر و محرومیت در دایکندی هرگاه نامی از این ولایت برده میشود، بلافاصله سختی ها و شرایط دشوار زندگی مردم آن در ذهن انسان مجسم میگردد، مردمی که در شرایط فقر بدنیا آمده و از همان لحظه بدی روزگار را تجربه و تبعات مرگ باری ناشی از وضعیت دشوار اقتصادی را در هر لحظه ی از زندگی خود متحمل شده است. بنابرین با تنها چیزی که خوب آشنایی پیدا کرده اند، زندگی در نهایت محرومیت و پیکار با مشکلات حاصل از تداوم فضای ناداری و تنگدستی میباشد.
در هرصورت زمانی قریب به هفت سال از اینکه دایکندی به ولایت تبدیل گردیده است میگذرد و به اصطلاح دولت مرکزی افغانستان و مقامهای مسوول با این کار لطف بزرگی در حق این مردم انجام داده است، اما قدر مسلم اینکه در طول این چند سال دستاورد مؤثری که تداعیگر پیشرفت در زمینۀ رفع چالشهای موجود در این ولایت، گرفتاریها و مسایلی که مردم به آن مواجه است، صورت گرفته باشد، دیده نمیشود، چهرۀ محروم و فقر زدۀ دایکندی هنوز دست نخورده و تغییر ناکرده باقی ما نده است، مردم این ولایت هم چنان با فقر و محرومیت مضاعف و روز افزون مواجه و تبعات ناگواری برخاسته از تداوم این چالش، آسیب ها و مشکلات جدی را متوجه آنان ساخته است.
به این ترتیب بدلیل ضعف و بیکاره گی دولت محلی و نبود فعالیت های عمرانی، با گذشت هر روز نه تنها از میزان مشکلات باشندگان این ولایت کاسته نمیشود و اقدامات مؤثر برای بهود و تغییر وضعیت جاری از جانب نهادهای ذیربط و مسوول عملی نمیگردد، که با موجودیت فساد گستردۀ اداری، کم توجهی دولت مرکزی، فقدان حضور رسانه ها و مطبوعات و عدم موجودیت نهادهای فعال جامعۀ مدنی برای توضیح و انعکاس خواسته ها و مطالبات اصولی مردم، مسایل و مشکلات دایکندی ابعاد گسترده تری نیز پیدا کرده است. البته با در نظرداشت اینکه دولت افغانستان هر از چندگاهی سیاست ها و برنامه های را در قالب استراتیژی انکشاف ملی اتخاذ نموده و به این گونه به تطبیق پروژه های عمرانی در برخی نقاط افغانستان مبادرت ورزیده است، اما پیامدی ناشی از تطبیق سیاست ها و برنامه های مذبور در دایکندی غیر محسوس و مؤثریت آن در سطحی نبوده که منتج به کاهش میزان فقر و مصائیب ناشی از آن گردد. بل در شرایطی که فقر یک فاجعه بزرگ انسانی در دایکندی میباشد، نهادهای دولتی فاقد برنامه و راهبرد مشخص برای مهار این پدیدۀ مهلک بویژه در نقاط دور افتاده میباشند، از اینرو عدم یک رویکرد لازم در کار مقابلۀ مؤثر بافقر چشم انداز وضعیت اقتصادی و معیشتی را در این ولایت مبهم و تاریک ساخته است.
افزون بر این اگر مقامهای مسوول و نهادهای ذیربط دولتی در این کشور همواره دم از بازسازی و عمران، انکشاف متوازن و رشد سراسری میزنند، در مورد ولایت دایکندی اصلاً مصداق ندارد و این حرفها و شعار دادنها دروغی بیش نیست و اگر انکشاف واقعاً متوازن و برابر هست چرا کوچکترین کاری قابل حساب طی سالهای اخیر پس از طالبان در این ولایت انجام نشده است آیا دایکندی جزء افغانستان نیست و آیا مردم این ولایت جزء شهروندان این کشور نمیباشند؟
اینها و مسایل دیگر رویهمرفته از مهمترین پرسشهای هست که مبین سیاست های نابرابر و یک جانبه بودن رویکرد دولت در عرصه بازسازی و انکشاف سراسری در کشور میباشد.
با این همه در حالیکه مسئله ی تداوم فضای مرگبار فقر و ناداری در زندگی مردم، نبود فرصت های مناسب برای تأمین نیازهای عاجل معیشتی و اقتصادی و به این ترتیب افزایش روز افزون جمعیت فقیر و نادار در این ولایت در زمرۀ مهمترین چالشهای بشمار میاید که متأسفانه در طول هفت سال گذشته اقدامات لازمی از جانب دولت محلی برای رفع آن صورت نگرفت، اما با تغییرات جدید در سطح رهبری ولایت مردم دایکندی امیداورند تا مقام های مسوول با درسگیری از تجارب ناکام مسوولین قبلی و با توجه به نقش مخرب و ویرانگر فقر در سلامت جامعه، برنامه ها و سیاست های مؤثری را در موازات اولویت های استراتیژیک اقتصادی در این ولایت عملی نمایند. که درین میان توجه و اقدام به زیر ساخت های اقتصادی، تأمین شرایط برای توزیع عادلانه ثروت و در آمد، رفع نیازهای عاجل معیشتی، تحکیم تلاشهای بازسازی و ایجاد فرصت های شغلی از مهترین راهکار های است که امکان پیروزی بر چالش فقر را میسر میسازد.
و اما رشد معارف و ارتقای کیفیت در سطوح مکاتب و نهادهای آموزشی به مثابۀ اصولی ترین رهیافت استراتیژیک برای مقابلۀ مؤثر با فقر و محرومیت تلقی میگردد، زیرا به هر میزانی که گسترۀ معارف وسیع تر شود، به همان پیمانه چیره شدن بر فقر آسان تر میگردد، البته آنگونه که در طی سالهای اخیر موفقیت های چشمگیری در عرصۀ معارف بدست آمده است، امیداوریم که کیفیت دستاورد ها و توفیق پرداختن به مسایل در این زمینه افزون تر گردد، تا با این ترتیب از یکطرف کاستی های گذشته جبران گردد و از جانب دیگر تحقق شعار خدمت به مردم درج کارنامه های دولت محلی در این ولایت گردد.
کوچیگری؛ روشی برای امتیاز طلبی های قومی در افغانستان
پدیدۀ بنام کوچیگری در افغانستان از دیر زمانی بدین سو مشکلی بوده که شماری از ساکنان این سرزمین با آن دست و پنجه نرم میکنند این تعداد که محل بود و باش مشخص نداشته و زندگی شان را در زیر خیمه و "غژدی" بسر میبرند، همه ساله همزمان با آب شدن برفها و فرارسیدن فصل بهار در مناطق ده نشین سرو کلۀ شان پیدا شده و بر علفچرها و اراضی زراعتی ده نشیان خیمه میزنند و مسکن گزین میشوند. از اینرو با آمدن فصل بهار در افغانستان، آمد و شد کوچیها نیز آغاز گردیده و این مسئله هر از چند گاهی موجب درگیریها و نزاعهای خونین بین ساکنان بومی و کوچ نشینان میگردد که به این ترتیب همه ساله خسارات و زیانهای جدی جانی و اقتصادی از رهگذر هجوم آنها بر مردم ده نشین وارد میگردد.
هر چند که کوچیگری و کوچ نشینی با زندگی مدرن امروزی سازگاری ندارد و در سایر کشورها به منظور حفظ مراتع طبیعی و محیط زیست با این پدیده مبارزۀ جدی صورت میگرد اما در افغانستان با گذشت هر سال این روند گسترش پیدا کرده و جریان کوچیگیری از جانب حکومت هم چنان تشویق میگردد. با این حال پرسش مهمی که در این زمینه مطرح میگردد اینست که عامل تداوم جریان کوچیگری در افغانستان چیست و چرا دولت تا اکنون راه حل منطقی و معقول برای رفع این معضل پیدا نکرده است؟ پاسخ هرچه باشد اما این واقعیت خیلی روشن است که پدیدۀ کوچیگیری آنگونه که معلول سیاست های تبعیض آلود و قدرت طلب حاکمان جابر و مستبد پیشین این کشور و ابزاری برای سرکوب و تطمیع شماری از مردمان این سرزمین بوده که در بستر سیاست های استبدادی و تمامیت خواه عبدالرحمن شکل گرفت، امروز هم چنان روشی برای تأمین اهداف شؤنیستی و تفوق طلبی های قومی تلقی گردیده و رویکردی برای امتیاز گیری حقوقی و مادی به حساب میاید. و الا هیچ دلیلی واقعاً منطقی مبنی بر کوچیگری یک قوم خاص نمیتوان یافت، اگر دلایلی دیگری برای ترویج سنت کوچیگیری در افغانستان نقش داشته باشد که حقیقت ندارد چرا این مسئله در مورد سایر ملیت های افغانستان مصداق ندارد؟ به این گونه امتیاز که امروز به کوچیها در افغانستان داده شده چرا سایر مردم از آن محروم اند؟ و اگر کوچی گری امتیاز نیست چرا این پدیدۀ هنوز جریان دارد؟ بنابرین مجموعۀ این سوالها که پاسخ روشن برای آن وجود ندارد در واقع تداعیگر تداوم اعمال سیاست های افزون طلبانه و تبعیض آلود در این کشور میباشد.
افزون بر این در حالیکه مطابق قانون اساسی کشور دولت وظیفه دارد تا درزمینه اسکان دادن به کوچی ها اقدامات و برنامه های لازم را عملی نماید اما با گذشت چند سال و علیرغم تجارب تلخی ناشی از تاخت و تاز کوچیهای مسلح بر زمین های زراعتی و علفچرهای مردم ولسوالی بهسود میدان وردک در سال 1387 دیده میشود که دولت هیچ رغبتی برای پایان دادن به این غائله نداشته و نمیخواهد برای رفع این چالش و نزاع کوچیها با باشنده گان محلی راه حلی جستجو نماید. لهذا طی چندسال اخیر کوچیها که با انواع سلاح های سبک و سنگین مجهز بودند در مناطق مختلف کشور بر مردم بی دفاع یورش بردند و تا توانستند به قتل، چپاول و غارت گری پرداختند؛ اما درین میان دولت نسبت به این فجایع انسانی سکوت اختیار نموده و هیچ برنامه واقدامی که منجر به جلوگیری این تراژیدی انسانی گردد انجام ندادند، بنابرین این پرسش نیز جای دارد که اگر پروسۀ به اصطلاح خلع سلاح، فراگیر و همه شمول است و سایر مردم بر اساس آن سلاح های خود را تسلیم دولت کرده اند، چرا در مورد کوچی ها این پروسه تا هنوز عملی نشده و برای حمل سلاحهای سنگین از جانب آنها چه توجیهی میتوان پیدا کرد؟.
به هر حال پس از رویکار آمدن شرایط جدید و استقرار نظام دموکراسی در افغانستان انتظار میرفت مردم افغانستان دیگر از شر این آفت رهایی پیدا کرده و روند کوچی گری در کشور متوقف گردد اما واقعیت اینست که دولت نه تنها راهکار و مکانیزم منطقی برای حل این معضل اتخاذ نکرده، که روند کوچی گری را با امتیاز دهی تشویق و حمایت نموده است. به این ترتیب کوچیگری امروز هم چنان به مثابۀ چالش برزگی برای زندگی مردم ده نشین شماری از نقاط این کشور به حساب میاید زیرا این قبایل حد اقل طی سالهای اخیر موجب درگیری و نزاع های خونین در مناطق مختلف گردیده است؛ چنانچه هجوم کوچی های مسلح در مناطق مرکزی ولسوالی بهسود که منجر به تخریب منازل مسکونی، کشته و زخمی شدن ده ها انسان و آواره شدن بخش قابل ملاحظۀ از ساکنان آن محل گردید دلیلی روشنی بر این مدعا میباشد و ضمناً احتمال میرود این غائله هم چنان ادامه پیدا بکند.. با اینحال موضع گیری دولت افغانستان در طی چند سال اخیر در خصوص هجوم کوچی ها به مناطق ده نشین مرکزی افغانستان نوعی سکوت و بی تفاوتی بوده و پس از آنکه کوچی های مهاجم فجایع سنگینی را در آن مناطق ببار آوردند کار دولت توظیف کمیسیون و اعزام هئیت های بررسی بوده که سرانجام بدون کدام نتیجه مشخص به پایان رسیده است. از اینرو به لحاظ لاینحل ماندن این مسئله و تشویق دولت از روند کوچیگری در افغانستان امسال کمیسیون مؤظف در این زمینه از قول کوچی ها اعلام نمود که آنها نه تنها ادعای مالکیت بر علفچرهای مربوط ولایت بامیان و ولسوالی بهسود میدان وردک را دارند بلکه ادعای مالکیت زمین های زراعتی را نیز در مناطق مذبور دارند، که بنابرین بی تفاوتی و عدم توجه دولت نسبت به این مشکل، در حقیقت امر نشان از تداوم سیاست های عبدالرحمنی برای تصرف ملکیت زراعی ساکنین افغانستان مرکزی میدهد. اما آنچه مسلم است اینکه در صورت حل نشدن مسئله ای کوچیگری در افغانستان این موضوع قطعاً به گسترش تنشهای قومی و منطقه ای منجر خواهد شد که در این صورت تبعات به مراتب ناگواری تری را بمیان خواهد آورد.
بنابرین اگر دولت بتواند برای کوچی ها اسکان مشخص تعین کند و زندگی آنها را با کاروان اجتماعی امروز هماهنگ سازد، هم لطفی در حق آنها کرده و هم زنده گی ده نشینان را از رهگذر تاخت و تاز آنها محفوظ نگهداشته است که به این ترتیب به هر میزانی که زندگی کوچیها در افغانستان انسانی تر گردد به همان تناسب زندگی ساکنان محلی و دهاقین این کشور که حد اقل یک فصل را صرف نزاع با آنها میکنند آرام تر میگردد.
اهتمام به حقوق بشر در ولایت دایکندی
همگرایی یا تقابل حقوق بشر با اسلام و اینکه چه ربط و نسبتی را بین این دو دیدگاه حقوقی میتوان لحاظ کرد، پرسشی ایست که امروزه در سطح مبطوعات، رسانه ها و بویژه در محافل دینی و مذهبی بحث های جدی و مهمی را مطرح کرده است، شماری حقوق بشر را یک پدیدۀ سکولار و محصول دنیای مدرن قلمداد کرده و آنرا مغایر با اصول و ارزشهای دینی میدانند، برخی هم با توجه به موجودیت همسانی و سنخیت در مبانی حقوق بشر و اسلام، قائل به وفاق بین آنها اند که با این وجود رویهمرفته ادعای تعارض حقوق بشر با دین اسلام و نگرش معطوف به سازش و تعامل بین آنها به خصوص در افغانستان باتوجه به رویکردهای یک جانبه و غیر منصفانه، مسئله ایست که تردید های جدی را بوجود آورده است و این مسلماً یکی از چالش برانگیز ترین موضوع در فرایند توسعه و نهادینه سازی حقوق بشر در این کشور به شمار میاید، بحثی که مایه ی نگرانی و دلهره تعدادی از دین مدارن و دین باوران گردیده است. اما قدر مسلم اینکه دغدغه ی تعارض حقوق بشر با دین و اتخاذ موضع گیری های غیر مطلوب و ناصواب در این زمینه در حقیقت امر ناشی از پائین بودن سطح آگاهی و عدم شناخت دقیق از موازین حقوق بشر میباشد، والا هیچ تفاوت بنیادینی که دلیلی بر تقابل بین آنها گردد، وجود ندارد. با این همه در شرایطی که پائین بودن سطح فرهنگی در بین مردم گسترده به نظر میرسد، مکانیزم معرفی و شناخت لازم از موازین حقوق بشر و اسلام یکی از مهمترین و مؤثر ترین راهکار در راستایی دستیابی به یک تلقی مشترک و ایجاد تفاهم بین حقوق بشر و اسلام میباشد.
با این حساب دفتر ولایتی کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در دایکندی در پیوند به این پرسش و با توجه به برداشت ها و تلقی های غیر واقعی نسبت به کار و علمکرد کمیسیون، کارگاه آموزشی یک روزه ای را تحت نام حقوق بشر و اسلام با اشتراک بیش از 40 تن از علماء و ائیمه مساجد از سراسر ولایت دایکندی بتاریخ 17 حمل سال جاری برگزار نمود. این کارگاه که مبتنی بر رویکرد تطبیقی برخی از مهمترین موازین حقوق بشر با دین اسلام، به هدف رسیدن به یک تلقی و برداشت جمعی با اشتراک کننده ها در زمینه تعامل و تفاهم اسلام وحقوق بشر تدویر یافته بود، به لحاظ طرح و تفهیم موضوعات اصولی در این زمینه و در پایان تفاهم با اشتراک کننده ها روی عدم تعارض و تفاوت جدی بین حقوق بشر و اسلام یکی از مؤثر ترین و کارآمد ترین اقدام در جهت رفع تردیدهای مبنی بر تعارض و آشتی ناپذیری اسلام و حقوق بشر بود.
کار گاه آموزشی حقوق بشر و اسلام ابتدا با بحث پیرامون صلاحیت ها و وظایف کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان و پاسخ به سوالات اشتراک کننده ها در این زمینه آغاز و با طرح موضوع دین اسلام و مبانی حقوق بشر ادامه یافت. در این مبحث در آغاز پیرامون مبانی قریب و بعید حقوق بشر و توضیح نقش و سهم اسلام در تدوین اندیشه های معطوف به حقوق بشر صحبت بعمل آمد و سپس در یک تبیین تطبیقی حقوق بشر و اسلام و طرح آیات و احادیثی دال بر تعامل و تفاهم بین این دو دیدگاه به سوالات برخی اشتراک کننده ها در زمینه تقابل یا همگرایی دین با حقوق بشر پاسخ گفته شد. در ادامه به هدف تقرب بیشتر دین و حقوق بشر و نزدیک ساختن این دو دیدگاه حقوقی ضمن توضیح همسانی ها و اشتراکات حقوق بشر با دین اسلام، بر قرائت و برداشت مبتنی بر عمل از دین برای سازگاری بیشتر با حقوق بشر تأکید صورت گرفت و گفته شد که دین اسلام به دلیل اینکه از آوان ظهور خویش بر حریت، آزادی، کرامت انسانی، برابری و برادری انسان ها که به عنوان پایه و مبانی اعلامیه جهانی حقوق بشر و اصول بنیادین آن ذکرد گردیده، تأکید نموده است در واقع حامی و پاسدار اصلی ارزش های انسانی و دیدگاه های مرتبط با حقوق بشر میباشد که از ین نگاه حقوق بشر و دین اسلام هر دو در مسیر واحد ودر جهت حمایت از حقوق و حفظ کرامت انسانها قرار دارد. در این بخش باتوجه به استناد به آیاتی از قرانکریم،احادیث و روایات، سازگاری و آشتی پذیری دین اسلام و حقوق بشر به گونۀ لازم تبیین گردید که سپس تمامی علماء و ملا امامان اشتراک کننده علیرغم قبول سازگاری دین با حقوق بشر و سپاسگذاری از دفتر ولایتی دایکندی برای تدویر این کارگاه بر تأمین همکاری های لازم بین کمیسیون مستقل حقوق بشر و جامعه روحانیت دایکندی در کار توسعه و گسترش حقوق بشر تأکید و راهکار تشریک مساعی در جهت ارتقاء و تحکیم سطح آگاهی مردم در زمینه حقوق بشر، بویژه توضیح تبعات حاصل از خشونت، ازدواجهای اجباری و تحمیلی نسبت به زنان و اطفال را ارزنده و مهم تلقی کردند، علماء و ملا امامان در این کارگاه هم چنان پشتبانی صریح و قاطع خویش را از کار کمیسیون مستقل حقوق بشر در دایکندی اعلام؛ و اظهار داشتند که حمایت از حقوق بشر و پشتبانی از کار کمیسیون که یک نهاد ملی و اسلامی میباشد و در جهت تعمیم ارزشهای دینی و انسانی تلاش میکنند برای تمامی علما یک وجیبه ی دینی و مذهبی میباشد.
در پایان دو تن از علماء به نمایندگی از سایرین در یک نشست رادیویی ضمن مؤثر خواندن این کارگاه در جهت رفع تردید و نگرانی ها در خصوص تعارض دین اسلام و حقوق بشر، هم چنان و عده سپردند تا از طریق منابر و مساجد تبلغیات و تلاشهای لازم را برای نهادینه سازی حقوق بشر انجام خواهند داد.
سیاست تبعیض؛ تکرار تجربۀ فقر و محرومیت در دایکندی
انحصار گرایی، دیگر ستیزی، شئونیزم قومی و اعمال سیاست های تبعیض آلود نژادی شالوده و ماهیت اصلی نظام های مستبد پیشین در افغانستان بوده است که در طول تاریخ این کشور، رفتارها و برخوردهای سیاسی به رغم تکثر اتنیکی، زبانی و مذهبی همواره در جهت برتری دادن به یک طیف اجتماعی مشخص و تأمین منافع و اولویت های مورد نظر قوم حاکم از طریق نفی مشارکت و سهمگیری سایر اقوام در ساختار قدرت و سیاست و بکار گیری ابزار ها و شیوه های سرکوبگرانه ی دیگر بوده است، به این ترتیب مفاهیم چون شهروندان درجه اول یا درجه دوم در حقیقت امر نتیجه و برایند دیدگاه سیاسی حاکم در نظام های قبلی افغانستان میباشد که با این وجود اعمال گسترده و سیستماتیک ظلم و ستم، تعقیب و پیگیری نگرشهای ستمگرانه و تبعیض آمیز نسبت به اقوام دیگر بویژه ساکنین افغانستان مرکزی در طول تاریخ از دوره عبدالرحمن گرفته تا نظام سیاه طالب به اشکال گوناگون تبارز پیدا کرد و ابزار ها و مکانیزمهای مختلف سیاسی برای سرکوب و نابودی بیشتر این مردم به کار گرفته شد.
اما امروز که نظامی به اصطلاح دموکراتیک و مبتنی بر مشارکت و سهمگیری اقوام مختلف ساکن در این کشور بوجود آمده با آنهم دیدگاه سیاسی و گفتمان حاکم در این کشور هم چنان بر مبنای قومیت بوده، برتری خواهی های قومی و سیاست های هژمونی طلبانه داخلی هنوز هم ادامه دارد. که با این حساب دولت کنونی که با داعیه ی تأمین عدالت و برابری سیاسی رویکار آمد، در واقع میرثدار سیاستها و نگرشهای تبعیض آمیز نظام های پیشین در این کشور میباشد زیرا تداوم رویکرد امتیازد طلبانه ی قومی در شکل و شمایل دیگر و در قالب تلاشها و برنامه های متفاوت کاملاً مشهود است. اینکه دولت مشارکت ملی، توسعه برابر و انکشاف و بازسازی متوازن را در زمره شعارهای اصلی و همیشگی خود قلمداد میکند، در حقیقت امر شگردی برای توجیه رویکردهای به شدت یکجانبه و مبتنی بر قومیت شان میباشد، همه میدانند که بین شعار تا عملکرد دولت افغانستان فاصله های بیشماری وجود دارد و دولت نه تنها اقدامات و تلاشهای لازمی برای تحقق و عینی ساختن آنچه را شعار میدهد انجام نداده است که حتی به آن اعتقاد ندارد، چنانچه انکشاف و بازسازی برخلاف آنچه متوازن و برابر خوانده میشود کاملاً ناعادلانه و نا برابر است و این واقعیت در ولایت دایکندی که از جمع ولایات دور دست و محروم کشور اند، بخوبی پیدا و آشکار است. میدانید که فقر و محرومیت در این ولایت در چه سطحی قرار دارد و مردم آن با چه سختی ها و دشواری زندگی میکند. از روزی که دایکندی دایکندی هست زندگی مردم آن پیوسته با فقر و محرومیت توأم بوده است اما پس از آنکه دایکندی به ولایت تبدیل شد مردم آن امیداروار به تحقق و عینی شدن آرزویهای شان در زمینه بازسازی، توسعه و انکشاف اقتصادی بودند و از دولت انتظار رفع چالشها و نارسایهای برخاسته از وضعیت بد اقتصادی در این ولایت را داشتند اما اکنون که زمانی قریب به هشت سال از ولایت شدن دایکندی میگذرد مسایل این ولایت هم چنان حل ناشده باقی مانده و با گذشت هر روز مشکلات و دشورایهای باشندگان آن ابعاد گسترده تری بخود میگیرد. لهدا آنچه مسلم است اینکه محرومیت دامنه دار اجتماعی و تداوم وضعیت نا بسمان کنونی در واقع معلول بیکاره گی و ضعف گسترده ای نهادهای مسوول و برخورد تبعیض آلود دولت مرکزی میباشد.
چنانچه اگر روند رشد و توسعه زیربناهای اقتصادی یا میزان اقدامات و برنامه های دولت در راستای رفع چالشهای موجود و حل مشکلات این مردم را در طول هشت سال گذشته که زمانی اندکی نمیباشد، بررسی کنیم، نه تنها کوچکترین دستاورد محسوس و قابل حساب را نمی یابیم که شاهد گسترش فضای فقر و ناداری در این ولایت میباشیم، با این حال یکی از عوامل مهم و مؤثر بر تداوم چالش فقر، محرومیت و بیکاری در دایکندی رویکرد یک جانبه و تبعیض آمیز دولت در زمینه تطبیق پروژه های انکشافی و پرداختن به نیاز های ضروری اقتصادی این ولایت میباشد، زیرا در طول سالهای اخیر و پس از ولایت شدن دایکندی، اندک ترین کاری برای تأمین شگوفایی وضعیت زندگی مردم و کاهش مشکلات اقتصادی آنها انجام نیافته است. به همین دلیل دایکندی هم چنان با فقر و محرومیت روز افزون مواجه اند و مردم آن در زندگی روزمرۀ خود با سختیها و دشواریهای تازه تری رو برو میشوند. از اینرو در حالیکه فقر امروز در دایکندی به یک فاجعه بزرگ انسانی مبدل گردیده و اثرات دامنه دار ناشی از آن زندگی جمعیت قابل ملاحظه ی این ولایت را به مخاطره انداخته است اما هیچ درک و احساسی مسوولیتی نسبت به آن وجود ندارد، ادارات دولتی و مؤسسات صرفاً زمینه ی برای پولدار شدن و اخذ معاش توسط برخی ها گردیده و فراتر از آن هیچ تعهدی در قبال مردم احساس نمیکنند.
به هر حال علیرغم فساد گسترده ای اداری و ضعف جدی در اجراآت نهادها دولتی در این ولایت، کم توجهی و بی اعتنایی دولت مرکزی نسبت به وضعیت کنونی پرسشی مهمی است که جواب در خور قناعت به آن وجود ندارد. زیرا دایکندی از یکطرف از امنیت و ثبات قابل اعتبار برخودار بوده و زمینه و شرایط مناسبی برای بازسازی، توسعه و انکشاف اقتصادی آن فراهم اند و از جانب دیگر باتوجه به توضحیاتی که در خصوص محرومیت و گسترش پیچیدگی های روز افزون فقر در این ولایت داده شد، ضرورت اقدامات لازم و طبیق برنامه های انکشافی را به گونۀ جدی مطرح میسازد. ولی دولت همچنان نسبت به این ولایت به توجه است، بنابرین واضح است که موجودیت امنیت و ثبات، عدم کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر دلیلی بر عدم تطبیق برنامه های انکشافی و توسعه ای در دایکندی میباشد و اگر دلیلی غیر از این مطرح باشد که حقیقت ندارد چرا در طول سالهای اخیر روند بازسازی و انکشاف پیوسته در ولایت نا امن و آشوب زدۀ کشور با توجه به اینکه شورشیان طالب و القاعده همواره با انجام فعالیت های تخریبی شان نقاط بازسازی شده در این ولایات را از نو تخریب میکنند اما دولت هم چنان به گسترش روند بازسازی در این ولایات ادامه میدهد؟ آیا این آشکارا برخورد تبعیض آمیز دولت را تداعی نمیکند؟ اگر دایکندی هم جزء از این کشور است چرا توجهی به حال آن صورت نمیگرد؟ یا اینکه گناه این مردم در صلح دوستی و پرهیز از آشوب گری و جنگ طلبی آنهاست؟ مسلم است که ادامه بد امنی ها و جنگ بهانۀ برای توجه بیشتر به بازسازی و عمران برخی ولایات مشخص در کشور میباشد زیرا در شرایطی که جنگ پیوسته در این کشور ادامه داشته است، اما با آنهم دستاورد حاصل از تلاشهای بازسازی مربوط به همین نقاط جنگ زدۀ کشور میباشد، قیر ریزی سرک ها، اعمار شفاخانه ها، مکاتب و .... صرفاً در ولایات اکثراً نا امن صورت گرفته است نه ولایات که از امینت و ثبات لازم برخوردار است. از جانب دیگر کشت مواد مخدر زمینه و توجیهی دیگری برای اختصاص دادن منابع و امکانات بیشتر به باشندگان این مناطق بوده است چنانچه همه ساله مبالغ هنگفتی تحت نام به اصطلاح مبارزه با مواد مخدر و تأمین معیشت بدیل به نقاط تولید کننده مواد مخدر به مصرف میرسد؛ که این اقدام نه مبارزه با مواد مخدر بل تشویقی برای کشت و تولید بیشتر آن میباشد، زیرا اگر واقعاً هدف از این کار تشویق زارعت سالم و نابودی کشتزار های خشخاش است چرا در طول سالهای گذشته در میزان تولید آن کاهش رونما نگردیده است و با توجه به کمکهای بیشمار دالری که تا اکنون به مصرف نابودی مواد مخدر رسیده است، چرا افغانستان هم چنان بزرگترین کشتگاه تریاک در سطح جهان میباشد؟
با این همه قدر مسلم اینکه انکشاف و بازسازی متوازن در کشور ما دروغی بیش نیست و افزون بر توضیحات بالا در خصوص ولایت دایکندی اگر در نحوه سیاستگذاریها و برنامه ریزیهای دولت در طول چند سال اخیر اندکی توجه کنیم در میبایم که توسعه سراسری و انکشاف برابر صرفاً در مناطق پشتون نشین کشور مصداق دارد و فراتر از آن سایر ولایات فقر زده و دور افتاده از این روند هم چنان محروم میباشد و این چیزیست که قابل انکار نیست همه میدانند که حکومت کنونی در افغانستان در واقع ادامه دهندگان مسیر شونیزم و میرثدار نگرشهای کور و متعصب قومی در این کشور میباشد. که از اینرو پیگیری سیاست های برتری طلبانۀ قومی و دیگر ستیزی نظام های فاشیست پیشین را در نوع دیدگاه و اجرای سیاست های این دولت اما با شکل و قواره دیگر و بکار گیری ابزارها و تاکتیک های جدید تر بخوبی میتوان درک کرد.
بنابرین قدر مسلم اینکه رهایی از مشکلات که مردم دایکندی با آن مواجه اند به این زودیها ممکن نیست و تجربه زندگی کردن در نهایت فقر و بدبختی در حقیقت امر جزء سرنوشت محتوم آنها میباشد.
جشن نوروز با گل بادام
همزمان با پایان رسیدن سال کهنه و آغاز اولین روز سال جدید، مردم افغانستان در گوشه و کنار این کشور با شور و شوق گسترده گرد هم آمده و با اجرای مراسم خاص به استقبال سال جدید میروند، شهروندان افغانستان با حضور پر شور در جشن فرخندۀ نوروز که از آن به مثابۀ آغاز نو و شروع تغییرات جدید در زندگی شان تجلیل میکنند، هم چنان در این روز برای تأمین صلح سعادت و خوشبختی کشور شان دعا میکنند و به این ترتیب جشن عنعنوی نوروز که نماد فرهنگ مشترک مردم افغانستان میباشد مناسبتی فرخندۀ هست که با اجرای برنامه ها و مراسم در سراسر کشور به گونه های متفاوت تجلیل میگردد.
و اما در نیلی (مرکز دایکندی) محلی که اطراف آن با حصار های بلند طبیعی و کوها پایه های سر به فلک کشیده پیوند خورده است همزمانی آغاز سال جدید و شکفتن گل بادام، نوروز را جلوۀ دیگر داده بود، زیبا دیدنی و بیاد ماندنی، طبعیت زیبا و چهرۀ سفید شدۀ نیلی از گل بادام، که منظره ای دیدنی و دلنشین را بوجود آورده، جشن نوروز را واقعاً زیبایی و شکوهی ویژه ای بخشیده است، سفیدی گل بادام در سراسر نیلی و رایحه ای عطر آگین آن این منطقه را متفاوت تر از جاهای دیگر ساخته است.
مردم نیلی در این روز لباس های نو به تن کرده و دسته دسته در محلات مشخص با اجرای مراسم سرور و خوشی حلول اولین روز سال نو را تجلیل میکنند. ما هم ضمن بازدید مختصر از شماری دوستان، با جمعی از همکاران برای تفریح و تصویر برداری از برخی نقاط این منظرۀ زیبا و دلنیشن به بیرون رفتیم که خاطرۀ خوش و بیاد ماندنی بود.
جای شما خالی
از روز جهانی زن در ولایت دایکندی تجلیل شد
از هشتم مارچ- روز جهانی زن، طبق معمول امسال نیز در شماری از نقاط افغانستان با ایراد بیانه ها و پیام ها و برپایی محافل سخنرانی و برنامه های دیگری از این دست تجلیل گردید. در این روز اکثر نهادها علاقمند برگزاری محافل سخنرانی برای زنان میباشند و به این ترتیب تلاش میکند تشریفات و گردهمایی های گستردۀ را برپا دارند. اما با در نظرداشت وضعیت نابسمان زنان در افغانستان و فقدان برنامه ها و سیاست های مؤثر به هدف حل و رفع مسایل موجود در میان زنان، قدر مسلم اینکه برپایی این گونه تشریفات نمادین و بی مورد که در آن صرفاً اظهار نگرانی کردنها و صحبت پیرامون مقام زن صورت میگرد، هیچ مؤثریتی در بهبود وضعیت زنان افغانستان ندارد و در واقع پرداختن به این روز از طریق برگزاری محافل و گردهمایی های گسترده در حالیکه هیچ انگیزه و تعهدی نسبت به تأمین جایگاه حقوقی و اجتماعی زنان وجود ندارد، مطمئناً کوچکترین تأثیری در کاهش میزان مشکلات و گرفتاریهای آنان نمیتواند داشته باشد، بلکه توسل به این گونه اقدامات نمادین در حقیقت امر به فرصتی برای توجیه ناکامیها و مسوولیت ناپذیریهای نهادهای ذیربط و مسوول مبدل گردیده است.
با این حال در ولایت دایکندی نیز شماری از نهادها از هشتم مارچ با تدویر محافل سخنرانی و برنامه های دیگر تجلیل کردند که درین میان کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان به این مناسبت رقابت "یادگیری قانون منع خشونت علیه زنان" را با اشتراک بیش از 150 نفر برگزار نمود.
برگزاری رقابت یادگیری قانون منع خشونت علیه زنان، به هدف توضیح تبعات حاصل از خشونت و شناسایی مکانیزم های قانونی به منظور حذف خشونت از زنان انجام شد.
در این رقابت، قانون منع خشونت علیه زنان و برخی سوالات دیگر در زمینه اهمیت و تاریخچه هشتم مارچ، خشونت های خانوادگی و ازدواج های اجباری و تحمیلی که قبلاً در اختیار اشتراک کننده ها قرار داده شده بود؛ طی محفلی به تاریخ نهم مارچ سالجاری به شش اشتراک کنندۀ برتر از جمع کلیه اشتراک کننده ها جوایز اعطاء گردید.
افزون بر این دفتر ولایتی کمیسیون مستقل حقوق بشر در دایکندی به منظور تشویق مشارکت فرهنگی و اجتماعی زنان؛ از شش شورای زنانه در این ولایت با اعطایی تحایف قدردانی بعمل آورد، که در پایان هم چنان به منظور تقدیر از فداکاریهای یک خانم که به رغم مشکلات اقتصادی و خانوادگی مادر هفت فرزند با سواد میباشد به عنوان مادر برتر و نمونه جایزه اعطاء نمود.
چرا این صفحه را ایجاد کردم؟
ایجاد این صفحه به هدف تبیین مهمترین رویدادها و موضوعات مرتبط با حقوق بشر، فرهنگ، سیاست و اجتماع در محدودۀ ولایت دایکندی میباشد که سعی بر آن است تا با این کار زمینۀ برای معرفی و انعکاس رخدادهای جاری در این ولایت فراهم گردیده و از جانب دیگر امیدوارم با مشوره و ارائه نظرات سازندۀ شما دوستان که از این صحفه دیدن میکنید بتوانم حد اقل کاری در جهت توضیح چالشها و نارسایهای حاکم بر زندگی مردم دایکندی انجام دهم تا باشد به عنوان عضوی از اعضای این جامعه رسالت انسانی ام را در برابر مردمم ایفا نمایم.
هرچند که این صفحه با توجه به گستردگی و پیچیدگی میزان مشکلات و گرفتاریهای مردم دایکندی تلاش ناچیز و اندک میباشد، اما مشارکت و همیاری شما دوستان برای توضیح بیشتر مسایل موجود و اقدام در جهت مطرح ساختن ناگفته های این ولایت بی لزوم و غیر مفید نیز نخواهد بود.
شره گاه:
قبل از همه لازم میبنم توضیح کوتاهی در رابطه به اسم این صفحه خدمت دوستان داشته باشم، "شره گا" یک واژۀ محلی و اسم قریۀ در مرکز ولایت دایکندی (نیلی) میباشد که از مدتی محل سکونت و زندگی ام شده است. محل که زمین هموارش از 15 – 20 متر زیاد نیمباشد و در فاصله های نزدیک آن کوه های بلند و تبه های پر از سنگ وجود دارد هر طرف اش که نگاه کنی سنگ میبنی و پستی و بلندیهای بیشمار.


